خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هست آرام دل، آن را که دلارامی هست خرم آن دل، که در او، صبری و آرامی هست
۲
بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز مشو آشفته، که از غالیه هم دامی هست
۳
تو یقین دان، که به جز در دهن تنگ تو نیست هیچ اگر یک سر مو در دو جهان کامی هست
۴
ساقی امشب، سر آن جام لبالب دارم کاخر اندوه مرا، نیز سرانجامی هست
صفحهٔ ۱ از ۳