خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست دل بسی دارد ندانم، زان میان، دلدار کیست
۲
خاک پایش را تصور میکند در چشم خویش هر کسی تا کحل چشم دولت بیدار کیست
۳
میدهم جان و ستانم عشوه، این داد و ستد جز که در بازار سودای تو در بازار کیست
۴
خواستم مردن به پیشش گفت رویش کار خود کین نه کار توست ای جان و جهان پس کار کیست
صفحهٔ ۱ از ۲