خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست
۲
دیده را هر شب خیالت میشود مهمان، ولی دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست
۳
رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان اهل معنی را برون، زین قبله و محراب نیست
۴
با خیالت، خواب در چشمم نمیگیرد قرار خواب میداند که راه سیل، جای خواب نیست
صفحهٔ ۱ از ۲