خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۸۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیستدر جهان کیست، که شوریده این سودا نیست
۲
هر که گوید که منم فارغ ازین غم، غلط استهیچ کس نیست که او غرقه این دریا نیست
۳
ای که منعم کنی از عشق که فردایی هستمن برآنم که شب عشق مرا فردا نیست
۴
شب هجران ترا هست به غایت اثریصبح وصل است که هیچش اثری پیدا نیست
صفحهٔ ۱ از ۲