خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست
۲
دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست
۳
برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست
صفحهٔ ۱ از ۱