خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست در دل میزند و جز تو، کسی در دل نیست
۲
این محال است که رویت به همه آیینه روی ننمایید مگر آنجا محل قابل نیست
۳
این چه راهی است که در هر قدمش چاهی است؟وین چه بحری است کش از هیچ طرف ساحل نیست
۴
چه خبر باشد از احوال من بی سر و پا؟شمع ما را که هوا در سر و پا در گل، نیست
صفحهٔ ۱ از ۳