خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست مباد شاد، بدین غم، دلی که خرم نیست
۲
همه جهان، به غمش خرمند و مسکین ما کزان صنم به غمی، قانعیم و آن هم نیست
۳
حسد برم که چرا دیگری خورد غم تو مرا به دولت عشق تو، گرچه غم کم نیست
۴
مرا که زخم جفا خوردهام، دوا فرما به ضربتی دگرم، کاحتیاج مرهم نیست
صفحهٔ ۱ از ۲