خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت درد پر ورد محبت، بار درمان برنتافت
۲
هر دماغی، کز هوای خاک کویش برد، بوی از نسیم صبحدم، بوی گلستان برنتافت
۳
پرتو دیدار جانان تافت بر جان، در ازل دیده جان پرتو دیدار جانان، برنتافت
۴
دل ز غوغای تو و غوغای مِی آمد به تنگ بود ملکی مختصر حکم دو سلطان برنتافت
صفحهٔ ۱ از ۳