شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد حالم از عشق تو، هر روز، بتر می‌گردد
۲
بر مگرد از من و گر زانکه تو بر می‌گردی دین و دنیا و سعادت، همه، بر می‌گردد
۳
روی، پنهان مکن از من، که پری رویان را کار حسن، از نظر اهل نظر، می‌گردد
۴
فکر، در راه هوای تو، ز پا می‌افتد عقل، در کوی خیال تو، به سر می‌گردد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth