خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشمت به خواب چشم مرا خواب میبردزلفت به تاب جان مرا تاب میبرد
۲
من غرقه خجالت اشکم که پیش خلقچندان همی بود که مرا آب میبرد
۳
سودای ابروی تو مغان راز مصطبهچون غمزه تو مست به محراب میبرد
۴
امشب به دوش مجلسیان را یکان یکانبردند مست و ترک مرا خواب میبرد
صفحهٔ ۱ از ۲