شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۱۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آوردناتوان دردسری بر سر بیمار آورد
۲
چشم مخمور تو را یک نظر از گوشه خویشمست و سودا زده‌ام بر در خمار آورد
۳
عقل را بوی سر زلف تو از کار ببردعشق را شور می لعل تو در کار آورد
۴
صفت صورت روی تو به چین می‌کردندصورت چین ز حسد روی به دیوار آورد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth