خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۱۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم مستت گرچه با ما ترک تازی میکندلعل جانبخش تو هر دم دلنوازی میکند
۲
تا دلم آورد بر محراب ابرویت نمازجامه جان را به خون، هر دم نمازی میکند
۳
با زنخدان چو کویت ای بت سیمین ذقن! زلف چون چوگان تو هر لحظه بازی میکند
۴
میزند خورشید تابان، بر سر شمشاد تیغ تا چرا در دور قدت سرفرازی میکند؟
صفحهٔ ۱ از ۲