شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگرم بر سر آتش بنشانی چون عودنیست ممکن که برآید ز من سوخته دود
۲
بر سرم هرچه رود خاک رهم گو: می‌رونیستم باد که از کوی تو برخیزم زود
۳
منم از باغ تو چون غنچه به بویی خوشدلمنم از کوی تو چون باد، به گردی خشنود
۴
شوقم افزون شد و آرام کم و صبر نمانددر فراق تو ولی عهد همانست که بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth