شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بودکی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟
۲
آب چشم و جان شیرین را کجا دارد دریغهر که او را چون خیال دوست مهمانی بود؟
۳
از خیال غمزه غماز کافر کیش اوهر زمانی بر دل من تیربارانی بود
۴
نامسلمان چشم ترکت را نمی‌دانم چه بود؟زانکه دایم در پی خون مسلمانی بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth