شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو رویت هرگزم نقشی به خاطر در نمی‌آید مرا خود جز تو در خاطر، کسی دیگر نمی‌آید
۲
خیال عارضت آبست، از آن در دیده می‌گردد نهال قامتت سر و ست، از آن در بر نمی‌آید
۳
مرا در دل همی آید که چون باز آیدم دلبر دل از دستش برون آرم، ولی دلبر نمی‌آید
۴
بر آن بودم که چون دولت، در آید از درم روزی به هر بابی که کوشیدم از آن در در نمی‌آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth