خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زحمت ما میدهی، زاهد تو را با ما چه کارعقل و دین و زهد را با عاشق شیدا چه کار؟
۲
میخورد صوفی غم فردا و ما می میخوریممرد امروزیم، ما را با غم فردا چه کار؟
۳
جای عیاران سرباز است کوی عاشقیای سلامتجوی برو بنشین، تو را با ما چه کار؟
۴
راز لعل شاهدان بر زاهدان پوشیده استمتقی را در میان مجلس صهبا چه کار
صفحهٔ ۱ از ۳