شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۴۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هست پیغامی مرا کو قاصدی مشکین نفسسست می‌جنبد صبا ای صبح کار توست و بس
۲
پیش خورشید مرا کاریست وانگه غیر صبحکیست کو در پیش خورشیدی تواند زد نفس؟
۳
ای نسیم صبح بگذر بر شبستانی که گشتآفتاب از نور شمع آن شبستان مقتبس
۴
با مه من گو فلان گفت: از غمت بر آسمانمی‌رسد فریاد من ای مه به فریادم برس!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth