خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در زلف خویش پیچ و ازو حال ما بپرسحال شکستگان کمند بلا بپرس
۲
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد راما را که کشتهای بجدایی، جدا بپرس
۳
حال شکستگان همه فی الجمله باز جویچون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
۴
خونم بریخت چشم تو گو از خدا بترسآخر چه کردهام ز برای خدا بپرس
صفحهٔ ۱ از ۳