خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوشمیکشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش
۲
دیدم از باده نوشین و لب نوش لبانبزم رندان خرابات پر از «نوشانوش»
۳
قصه حال پریشان من امشب زغمتبه درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش
۴
عاقلا پند من بیدل بیهوش مدهمی به من ده که ندارم سر عقل و دل و هوش
صفحهٔ ۱ از ۲