شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما از در او دور و چنین بر در و بامشباد سحری می‌گذرد، باد حرامش!
۲
تا بر گل روی از کله‌اش دام نهادیمرغان ز هوا روی نهادند به دامش
۳
ای مرغ ز دام سر زلفش خبرت نیستگستاخ از آن می‌گذری، بر سر بامش
۴
روی تو بهشت است که شهدست لبانشلعل تو عقیق است که مشک است ختامش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth