خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کار دنیا نیست چندان کار و باری، گو مباشاختیاری کو ندارد اختیاری، گو مباش
۲
کار و بار روز بازار جهان هیچ است، هیچکار اگر این است، ما را هیچ کاری گو مباش
۳
ما برون از شش جهت داریم عالی گلشنیگر نباشد گلخنی بر رهگذاری گو مباش
۴
گر سپهر از پای بنشیند، بخاری گو مخیزور زمین از جای برخیزد، غباری گو مباش
صفحهٔ ۱ از ۲