خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به غیر صورت او هر چه آیدم در دلبه جان دوست که باشد تصور باطل
۲
به کوی دوست که خاکش به آب دیده گل استکه برگذشت که پایش فرو نرفت به گل
۳
قتیل تیغ تو خواهیم گشت تا در حشربدین بهانه بگیریم دامن قاتل
۴
همی رویم به راهی که نیستش پایانفتادهایم به بحری که نیستش ساحل
صفحهٔ ۱ از ۲