خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۲۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به دیدار توام، دیده گریان مشتاق!ز اشتیاق لب لعلت، به لبم جان مشتاق
۲
دل به سوز تو چو پروانه به آتش مایلجان به درد تو چو بیمار به درمان مشتاق
۳
جان محبوس تن من به تمنای رختعندلیبی است مقفس به گلستان مشتاق
۴
چون بود سبزه پژمرده به باران مشتاقبیش از آنم من مهجور، به جانان مشتاق
صفحهٔ ۱ از ۲