خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نخواهم از سر کویش، به صد چندین جفا رفتن نشاید شیر مردان را، به هر زخمی ز جا رفتن
۲
طریق عاشقان دانی، درین ره چیست ای رهرو؟غمش را پیروی کردن، بلا را پیشوا رفتن
۳
بساط حضرت جانان، به سر باید سپرد ای جان که جای سرزنش باشد، چنان جایی به پا رفتن
۴
مقام کعبه وصل تو، دور افتاده است از ما نه ساز رفتن است آنجا، مرانی برگ نارفتن
صفحهٔ ۱ از ۲