خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با آنکه آبم بردهای، یکباره دست از ما مشوباشد که یکبار دگر، باز آید آب ما به جو
۲
تا کی به بوی عنبرین زنجیر زلف سر کشت؟آشفته پویم در به در دیوانه گردم کو به کو
۳
من مست ورندو عاشقم، وز زهد و تقوی فارغمبد گوی را در حق من، گوهر چه میخواهی بگو
۴
ای در خم چوگان تو، گوی دل صاحبدلاندل گوی میگردد ترا میلی اگر داری بگو
صفحهٔ ۱ از ۳