شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز می‌افکند آن زلف کمند افکن اوکار آشفته ما را همه در گردن او
۲
مکش ای باد صبا دامن گل را که نهاد کار خود بلبل سودا زده بر دامن او
۳
آتش عارض او از دل ماهر دودی که برآورد بر آمد همه پیرامن او
۴
اینکه مویی شده‌ام در غم آن موی میان کاج ( کاش ) مویی شدمی همچو میان بر تن او
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth