شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای سر سودای من رفته در سودای تو باد سر تا پای من برخی ز سر تا پای تو
۲
گر سر من رفت در سودای عشقت گو: برو بر سرم پاینده بادا سایه بالای تو
۳
جای سروت در میان جویبار چشم ماست گرچه ماییم از میان جان و دل جویای تو
۴
گر نبینم مردم چشم جهان بین را رواست خود کسی را کی توانم دید من بر جای تو
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth