شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلا من قدر وصل او ندانستم تو می‌دانی کنون دانستم و سودی نمی‌دارد پشیمانی
۲
شب وصل تو شد روزی و قدرش من ندانستم به دشواری توان دانست قدر روز آسانی
۳
به بادی ناگه از رویت فتادم دور چون مویت به سر می‌آورم دور از تو عمری در پریشانی
۴
به آب دیده هر ساعت نویسم نامه‌ای لیکن تو حال ما نمی‌پرسی و نقش ما نمی‌خوانی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth