خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز بیمار خودم ساختی و خوش کردی خون من ریختی و جان مرا پروردی
۲
شرط کردی که دل سوختگان را نبرم دل من بردی و آن قاعده باز آوردی
۳
خیز و چون گرد زنش دست به دامن نه چنان کاستین بر تو فشاند تو ازو برگردی
۴
جز صبا نیست بریدی که برد نامه به دوست خنکا باد صبا گر نکند دم سردی
صفحهٔ ۱ از ۲