شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از چنگ فراقم نفسی نیست رهایی هر روز کشم بار عزیزی، به جدایی
۲
خون کرد دلم را غم یک روز فراقش خوش باش هنوز ای دل سرگشته کجایی؟
۳
هنگام وداعت سخن این بود که من زود باز آیم و ترسم به سخن باز نیایی
۴
رفتم که ز سر پای کنم در پیت آیم آن نیز میسر نشد از بی سر و پایی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth