خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا سواد شب نقاب صبح صادق کردهای روز را در دامن مشکین شب پروردهای
۲
ای بسا شبها که با مهرت به روز آوردهام تا تو بر رغم دلم یک شب به روز آوردهای
۳
از بخاری چشمه خورشید را آشفتهای وز غباری خاطر گلبرگ را آزردهای
۴
مه رخان چین به هندویت خطی دادهاند زان سیه کاری که با خورشید رخشان کردهای
صفحهٔ ۱ از ۳