خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خنک صبا که ز زلفش، خلاص یافت بچستیصبا فدای تو بادم، برو که نیک بجستی
۲
غلام قامت آن لعبتم که سرو سهی را شکست قد بلندش، به راستی و درستی
۳
بیا و عهد ز سر گیر، ای نگار اگر چه هزار عهد ببستی، چو زلف و باز شکستی
۴
ز زلف و چشم تو من دوش داشتم گلهای چند نگفتم و چه بگویم حکایت شب مستی
صفحهٔ ۱ از ۲