شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خورشید رخا سایه ز ما باز گرفتی وز من نظر مهر و وفا باز گرفتی
۲
آخر چه شده‌ای برگ گل تازه که دیدار از بلبل بی برگ و نوا باز گرفتی
۳
وجهی که بدان وجه توان زیست نداریم جز روی تو آن نیز ز ما باز گرفتی
۴
چون خاک رهم ساختی از خواری و آنگه پای از سر این بی سر و پا باز گرفتی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth