خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا راه هوا خالی نخواهد بودن از گردی قدم مردانه نه کانجا به گردی میرود مردی
۲
خبر داری که درد او برآوردست گرد از من نماندست از من خاکی به غیر از درد او گردی
۳
چو گردم در هوا گردان ولیکن بر دلش هرگز نمیآیم رها کن تا نیاید بر دلش گردی
۴
دم لعل لبش خوردیم و زاهد کرد منع ما نکردی منع ما زاهد اگر زین می دمی خوردی
صفحهٔ ۱ از ۲