خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۵۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیپرسی ز حال ما، نه از ما یاد میآری عزیز من عزیزان را کسی دارد بدین خواری؟
۲
دل من کز همه عالم نیاز آرد به درگاهت چنان دل را چنین شاید که بیجرمی بیازاری؟
۳
دمم دادی که چون چشم خودم دارم به نیکویی چه خیزد زین درون آخر برون از ناله و زاری
۴
به آزار از درم راندی و رفتی از برم اکنون طمع دارم که باز آیی و ما را نیز با زاری
صفحهٔ ۱ از ۳