خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک من میآیی و دلها به یغما میبری روی پنهان میکنی، دل آشکارا میبری
۲
دی دل من بردهای، امروز دین، اکنون مرا نیم جانی مانده است، آن نیز فردا میبری
۳
آنچه گفتی، بود بالایش مرا ای دل منت منکرم زیرا که خود را بس به بالا میبری
۴
کفر زلفت را به دین من میخرم زیرا به دین سر فرو میآورد، لیکن تو در پا میبری
صفحهٔ ۱ از ۲