خلوتی با سلمان ساوجی
غزل شمارهٔ ۳۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نصیحت میکند هر دم مرا زاهد به مستوری برو ناصح تو حال من نمیدانی و معذوری
۲
خیال چشم مستش را اگر در خواب خوش بینی عجب دارم که برداری سر از مستی و مستوری
۳
بدین صورت که من در خواب مستیام عجب باشد گرم بیدار گرداند صدای نفحه صوری
۴
مگر تو حور فردوسی که سر تا پا همه روحی مگر تو مردم چشمی که سر تا پا همه نوری
صفحهٔ ۱ از ۲