خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۲۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدشنفس اگر سر بکشد گوش کشان میکشدش
۲
جان دل اصل دل و اصل دلت فصل دلستوگرش او ندهد جان ز کی باشد مددش
۳
دل ز دردش چه خوشیها و طربها داردتو مگیر آن کرم وان دهش بیعددش
۴
ملک الموت برید از دلم آن روز طمعکه مشرف شدم از طوق حیات ابدش
صفحهٔ ۱ از ۴