شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

غزل شمارهٔ ۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گلرخا برخیز و بنشان سرو را بر طرف جوی روی بنمای و رخ گل را به خون دل بشوی
۲
سایه را گو: با رخ من در قفای خود مرو سرو را گو: با قد من بر کنار جو مروی
۳
بلبل ار گل را تقاضا می‌کند عیبش مکن این چنین وجهی کجا حاصل شود بی گفت و گوی؟
۴
دامن افشان خیز و یک ساعت چمان شو در چمن تا بر افشاند چو گل دامن بهار از رنگ و بوی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth