شعر را زندگی کن
خلوتی با سلمان ساوجی

بخش ۵۵ - دربند افتادن خورشید به دستور افسر، مادرش

جمشید و خورشید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به نوشانوش رفت آن شب به پایانسحر چون شد لب آفاق خندان
۲
دگر عیش و طرب را تازه کردندز می بر روی عشرت غازه کردند
۳
دو مه گه آشکار و گه نهانیدو مه خوردند با هم دوستگانی
۴
بجز بوسی نجست از دلستان هیچکناری بود دیگر در میان هیچ
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth