شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۳۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برمتا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
۲
بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر راافسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم
۳
خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بودگرچه گواهی می‌دهد رخسارهٔ همچون زرم
۴
ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفاای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth