شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۳۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درمدر خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم
۲
مستی که شد مهمان من جان منست و آن منتاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم
۳
ای یار من وی خویش من مستی بیاور پیش منروزی که مستی کم کنم از عمر خویشش نشمرم
۴
چون وقف کردستم پدر بر باده‌های همچو زردر غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth