شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۳۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی بر سرم تاج زری بنهاده است آن دلبرمچندانک سیلی می زنی آن می نیفتد از سرم
۲
شاه کله دوز ابد بر فرق من از فرق خودشب پوش عشق خود نهد پاینده باشد لاجرم
۳
ور سر نماند با کله من سر شوم جمله چو مهزیرا که بی‌حقه و صدف رخشانتر آید گوهرم
۴
اینک سر و گرز گران می زن برای امتحانور بشکند این استخوان از عقل و جان مغزینترم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth