شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۸۴ - از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیستپیش محفل جز بم و زیر و مقام و راه نیست
۲
در نهادم عشق با فکر بلند آمیختندناتمام جاودانم کار من چون ماه نیست
۳
لب فروبند از فغان در ساز با درد فراقعشق تا آهی کشد از جذب خویش آگاه نیست
۴
شعله ئی میباش و خاشاکی که پیش آید بسوزخاکیان را در حریم زندگانی راه نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth