شعر را زندگی کن
خلوتی با اقبال لاهوری

بخش ۱۳۲ - هنگامه را که بست درین دیر دیر پای

زبور عجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هنگامه را که بست درین دیر دیر پایزناریان او همه نالنده همچو نای
۲
در ’بنگه فقیر و به کاشانهٔ امیرغمها که پشت را به جوانی کند دو تای
۳
درمان کجا که درد بدرمان فزون شوددانش تمام حیله و نیرنگ و سیمیای
۴
بی زور سیل کشتی آدم نمی رودهر دل هزار عربده دارد به ناخدای
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth