خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایمکه روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم
۲
میان خونم و ترسم که گر آید خیال اوبه خون دل خیالش را ز بیخویشی بیالایم
۳
خیالات همه عالم اگر چه آشنا داندبه خون غرقه شود والله اگر این راه بگشایم
۴
منم افتاده در سیلی اگر مجنون آن لیلیز من گر یک نشان خواهد نشانیهاش بنمایم
صفحهٔ ۱ از ۳