خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من دلق گرو کردم عریان خراباتمخوردم همه رخت خود مهمان خراباتم
۲
ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگوتو آن مناجاتی من آن خراباتم
۳
خواهی که مرا بینی ای بسته نقش تنجان را نتوان دیدن من جان خراباتم
۴
نی مرد شکم خوارم نی درد شکم دارمزین مایده بیزارم بر خوان خراباتم
صفحهٔ ۱ از ۳