شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۴۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستمهم بی‌دل و بیمارم هم عاشق و سرمستم
۲
صد گونه خلل دارم ای کاش یکی بودیبا این همه علت‌ها در شنقصه پیوستم
۳
گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اماچون بوی توام آمد از گور برون جستم
۴
آن صورت روحانی وان مشرق یزدانیوان یوسف کنعانی کز وی کف خود خستم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth