خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لب جویی که از عکس تو پردازیست آبش رانفس در حیرت آیینه میبالد حبابش را
۲
به صحرایی که من در یاد چشمت خانهبردوشمبه ابرو ناز شوخی میرسد موج سرابش را
۳
هماغوش جنون رنگ غفلت دیدهای دارمکه برهم بستن مژگان چو مخمل نیست خوابش را
۴
ز شبنم هم به باغ حسن چشم شوخ میخنددعرقگر شرم دارد بهکه نفروشد گلابش را
صفحهٔ ۱ از ۳