خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۹۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نباشدگرکمند موج تردستی حجابش راکه میگیرد عنان شعلهٔ رنگ عتابش را
۲
ز برق جلوهاش آگه نیام لیک اینقدر دانمکه عالم چشم خفاشیست نور آفتابش را
۳
به تدبیر دگر زان جلوه نتوانکام دل بردنغبار من مگر از پیش بردارد نقابش را
۴
به جای آبله یک غنچه دل دارم درتن وادیندانم برکدامین خار افشانم گلابش را
صفحهٔ ۱ از ۳